کد Ùx87داÛx8cت بÙx87 باÙx84ا
مرگ عشق
باد سرد زمستانی گلبرگ های گل مریم رابه آهستگی تکان داد.گل ناله کنان خبردوری خود را با باد به گوش بلبل شیدا.آن عاشق مهجور فرستاد.پرنده زیبا بادل کوچک وپر ازتپش خود جسم نحیف بی رمقش را به گل رساند. ناله وزاری کرد که ای جفا پیشه این چه وقت دوری کردن است؟ من چگونه دردهجران تورا تحمل کنم؟بیچاره گل مریم شبنم صبحگاهی را ازدیده فروبارید وبه دلداری از بلبل عاشق پرداخت و گفت:هنئزچند صباحی ازوقت وصال باقی است و تومیتوانی دمی کوتاه از مصاحبت من لذت ببری!
دقایقی نگذشته بود که باغبان پیر با صورت چروکیده و ابروان سفید در حالی که از شدت اندوه چین و چروک صورت دو چندان شده بود زمزمه کنان پیش آمد ودر حالی که کارد تیزبران خود را دربرابر دیدگان اشک آلود عاشق بر گردن ظریف معشوقه گذاشته بود پاسخ داد.عمر توباسپری شدن بهار پایان گرفته . من توان ندارم مرگ تدریجی تو را تحمل کنم. به این جهت از گلستان دورت میکنم و از معشوقت جدامیکنم و به کسی که میخواهد برای دیدار عشقی برود تسلیم میکنم. باغبان دسته گل مریم را به فردی داد در حالی که خود مشغول کندن چاله ای بود تا بلبل عاشق و مرده از غم گل مریم را دفن کند که حالا به خوابی ابدی فرو رفته بود...
ما را در سایت رهگذر من دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده: رضا جباری سعادتلو
بازدید: 1154