کد Ùx87داÛx8cت بÙx87 باÙx84ا
تا رفت مرا از نظر آن چشم جهان بین
کس واقف ما نیست که از دیده چه ها رفت
بر شمع نرفت از گذر آتش دل دوش
آن دود که از سوز جگر بر سر ما رفت
دل گفت وصالش به دعا باز توان یافت
عمریست که عمرم همه در کار دعا رفت
رهگذر من...ما را در سایت رهگذر من دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده: رضا جباری سعادتلو
بازدید: 1789
خداوندا
آرامشی عطا فرما
تا بپذیرم آنچه را که نمیتوانم تغییر دهم
شهامتی که تغییر دهم
آنچه را که میتوانم
و دانشی که تفاوت این دو را بدانم
آمــــــــــــــــــین
GOD grant me the sevenity
to accept things I can not
change couroge to change
things I can and wisdomt
Know the difference
رهگذر من...ما را در سایت رهگذر من دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده: رضا جباری سعادتلو
بازدید: 1582
کیک تولدم
ما را در سایت رهگذر من دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده: رضا جباری سعادتلو
بازدید: 1894
عجب صبری خدا دارد
عجب صبری خدا دارد
عجب صبری خدا دارد !
اگر من جای او بودم .
همان یک لحظه ی اول ،
که اول ظلم را می دیدم از مخلوق بی وجدان ،
جهان را با همه زیبایی و زشتی ،
به روی یکدگر ، ویرانه می کردم .
□ عجب صبری خدا دارد !
اگر من جای او بودم .
که در همسایه ی صد ها گرسنه ، چند بزمی گرم عیش و نوش می دیدم ،
نخستین نعره ی مستانه را خاموش آن دم ،
بر لبِ ، پیمانه می کردم .
□ عجب صبری خدا دارد !
اگر من جای او بودم .
که می دیدم یکی عریان و لرزان ، دیگری پوشیده از صد جامه ی رنگین ،
زمین و آسمان را
واژگون ، مستانه می کردم .
□ عجب صبری خدا دارد !
اگر من جای او بودم .
نه طاعت می پذیرفتم ،
نه گوش از بهر این بیداد گر ها تیز کرده ،
پاره پاره در کف زاهد نمایان ،
سبحه ی ، صد دانه می کردم .
□ عجب صبری خدا دارد !
اگر من جای او بودم .
برای خاطر تنها یکی مجنون صحرا گرد بی سامان ،
هزاران لیلی ناز آفرین را کو به کو ،
آواره و دیوانه می کردم .
□ عجب صبری خدا دارد !
اگر من جای او بودم .
بگرد شمع سوزان ِ دل عشاق سرگردان ،
سراپای وجود بی وفا معشوق را ،
پروانه می کردم .
□ عجب صبری خدا دارد !
اگر من جای او بودم .
به عرش کبریایی ، با همه صبر خدایی ،
تا که می دیدم عزیز نابجایی ،
ناز بر یک ناروا گردیده خواری می فروشد ،
گردش این چرخ را وارونه ، بی صبرانه می کردم
□ عجب صبری خدا دارد !
اگر من جای او بودم .
که می دیدم مشوش عارف و عامی ، ز برق فتنه ی این علم ِ عالم سوز مردم کش ،
به جز اندیشه ی عشق و وفا ، معدوم هر فکری ،
در این دنیای ، پر افسانه می کردم .
□ عجب صبری خدا دارد !
چرا من جای او باشم .
همین بهتر که او خود جای خود بنشسته و ، تاب تماشای تمام زشتکاری های این مخلوق را دارد
وگرنه من به جای او چو بودم ،
یک نفس کی عادلانه سازشی ،
با جاهل و فرزانه می کردم .
عجب صبری خدا دارد !
عجب صبری خدا دارد !
رهگذر من...
ما را در سایت رهگذر من دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده: رضا جباری سعادتلو
بازدید: 1657
گفتمش دل میخری؟
پرسید چند؟
گفتمش دل مال تو تنها بخـــــــــند
خنده کرد و دل ز دستانم ربود
تا به خود آمدم او رفته بود....
رهگذر من...ما را در سایت رهگذر من دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده: رضا جباری سعادتلو
بازدید: 1807