مسافر من

خرید بک لینک

مسافر من

 

مسافر خسته من بار سفر رو بسته بود...تو خلوت آیینه ها به انتظار نشسته بود

میخواست که ازاینجابره اما نمی دونس کجا...دلش پر از گلایه بود اما نمی دونس چرا

دفتر خاطراتشو تو طاقچه جا گذاشتو رفت... عکسای یادگاریشو برای ما گذاشتو رفت

دل که به جاده می سپرد کسی اونو صدا نکرد...نگاه عاشقونه ای برای اون دعا نکرد

حالا دیگه تو غربتش ستاره سر نمیزنه... تو لحظه های بی کسیش پرنده پر نمیزنه

با کوله بار خستگی تو جاده های خاطره... رهگذر خسته من یه عمره که مسافره

رهگذر من...

ما را در سایت رهگذر من دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: رضا جباری سعادتلو بازدید: 1567 تاريخ: چهارشنبه 30 مرداد 1392 ساعت: 22:00

صفحه بندی